سلام سلام یه سلام و یه عذرخواهی اخه میدونین کنکور دارم روز ۵/۵/۸۶ بچه ها توروخدا برام دعا کنین ایشالا بعد کنکور که فکر کنم بروبچ یه برنامه سفر شمال ریختن حتما میام و آپ میکنم و به دوستای گلم هم سر میزنم قول میدم. پس اگه میبینین که کم پیدام فکر نکنین فراموشتون کردما نههههه خودتون هم موقعیت منو درک میکنید پس به بزرگی خودتون ببخشید جمعه صبح شد....با کلی استرس بلند شدم برم واسه آزمون قلم چی.....
واسه اینکه خیلی وقته نیومدم آپ کنم.
.
تا زحماتم به باد نره.![]()
![]()
تک تکتون رو دوستتون دارم ![]()
![]()
انقدر خدا خدا کردم و به خودم تلقین کردم که تو خوب میشی ی ی ی.......
خلاصه رفتم سر جلسه...این آزمون از درسای تخصصیمون بود....یه ۱۵ دقیقه ای تاخیر داشتم خلاصه رفتم سمت صندلی انقدر این صندلی رو چسبونده بودن به دیوار دلم میخواست بلندش کنم بذارم وسط... حال این مراقبا رو بگیرم.......
اخه کی میاد تو این آزمونا تقلب کنه؟ یه بار یه چند سوالو که بلد نبودم از دوستم پرسیدم اونم نامردی نکرد اشتباه گفت کلی درصد اون درس اومد پایین ....توبه کردم که دیگه از این نوع کارا نکنم....دفترچه رو که باز کردم دیدم یا علی هر درس ۳۰ تا سوال....
.....تا دلشون میخواسته سخت طرح کرده بودند...هر سوالی رو که نگاه میکردم کلی غصم میگرفت .... واقعا پیچونده بودن( حالا نمیدونستن من می پیچونمشون
) ......۳ ساعت وقت آزمون بود ۲ ساعته تمومش کردم اومدم خونه....همینطور که پاسخ نامه رو نگاه میکردم ...میگفتم من حال این طراح سوالارو میگیرم با این سوالای سخت ...اخه بابا کی میتونه جواب بده.....تو همین کشمکش آزمون بودم... که یهو در باز شد.....یا ابوالفضل
...صدای جیغ و سلام علیک و هیچی دیگه این یه چیز و کم داشتیم که اونم درست شد...بچه های شر و شلوغ عمه بودن
تا شب دست از سر کچل من برنداشتن...عصر که شد گفتم خیلی خوشحال شدیم...روز خوبی بود( بابا پاشین برین ...درسام مونده) اونام که کنگر خورده لنگر انداخته بودن
.... میگفتن بابا خونه ی داییه دیگه سالی یه بار که بیشتر نمیایم( ای مار بگزه اون زبونتو
نمیدونم سالی یه بار به تاریخ شما چند ساعت یه باره ) هیچی تا ۱ شب نشستم ور دلشون چون اگه میرفتم کلی برچسب میزدن روم....بالاخره رفتن منم مثل یه مرده متحرک بودم موقع خواب کلی خدا رو صدا کردم ...گفتم یه آزمونو گند زدم...به خدا دوتای اخرو جبران میکنم ...هوامو داشته باش...صبح شد البته ساعت ۳ گفتم برم ببینم چه گندی زدم ...دیدن همانا در جا سکته زدن و بهشت زهرا رفتن و طبقه سوم خاک شدن همانا
......اخه باورم نمیشد...من خیلی بد زده بودم
اما خب دیگه اونی که اون بالاست بهم ثابت کرد وقتی بهش توکل کنی..هواتو داره ه ه ه ما مخلصشم هستیم.
...خلاصه رتبه ی خوبی اوردم حالا چون کنجکاوی میکنی میگم ۱۷۰ تو کشور ....بچه ها باید برم دیگه ...(از امروز کاررورز یم شروع شده
).... الان میگید چقدر وراجه اما خدایی این تازه کمش بود.
... انقده حرف میزنم.....حالا بهتره نگم که چه بلاهایی سر اونی که داره گوش میده میاد..
...امیدوارم تکتکون به آرزوهاتون برسین و خدا بهتون کمک کنه
....... قربون همگی شما ..... DÕŖ§Ă ![]()
شنبه 30 تیر1386
یادداشت بارونیه ---•ღ• ĐŐŖ§Ą`•ღ•---| |
شنبه 2 تیر1386
یادداشت بارونیه ---•ღ• ĐŐŖ§Ą`•ღ•---| |



