تبليغاتX
*.:.* نم نم بارون*.:.* ماهيانه 500 هزار تومان درآمد كسب كنيد ماهيانه 500 هزار تومان درآمد كسب كنيد

ღ.•*♥*•.ღ نم نم بارون ღ.•*♥*•.ღ


دختري مي رفت ، پسري او را ديد و دنبال او روان شد .
دختر پرسيد که چرا پس من مي آيي ؟ پسر گفت : برتو عاشق شده ام
 دختر گفت : برمن چه عاشق شده اي
 خواهر من از من خوبتر است و از پس من مي آيد
 برو و بر او عاشق شو . پسر از آنجا برگشت و دختري بدصورت ديد
بسيار ناخوش گرديد و باز نزد دختر رفت و گفت : چرا دروغ گفتي ؟
 دختر گفت : تو راست نگفتي . اگر عاشق من بودي ، پيش ديگري چرا مي رفتي؟؟؟؟؟؟؟؟؟


 



غنچه از خواب پريد و گلي تازه به دنيا آمد، خار خنديد

 و به گل گفت سلام و جوابي نشنيد
 خار رنجيد ولي هيچ نگفت... ساعتي چند گذشت

 گل چه زيبا شده بود ......، دستي بي رحمي آمد نزديک
گل سراسيمه ز وحشت افسرد
 ليک آن خار در آن دست خزيد وگل از مرگ رهيد
 ..صبح فردا که رسيد خار با شبنمي از خواب پريد گل صميمانه به او گفت : سلام

 



در ماشين به پيرمردي برخوردم که دسته گل زيبايي  در دست داشت

و خوشحال به نظر مي رسيد در دل به او حسودي کردم که


 نگاري را مي جويد از نگاهم فهميد... دسته گل را به من داد و گفت

 اين گلها به کار تو بيشتر مي آيد مطمئن هستم


 که همسرم هم بيشتر خوشحال مي شه از ماشين پياده شد

 وبه سوي گورستان بر سر مزار همسرش رفت

 

 



شبي از شبها خدا را ديدم که در حال بازرسي  پرونده ها بود
 يکي را برداشت و به من گفت: آدم کشتي؟ گفتم: تو مرا قاتل کردي
 گفت: دزدي کردي؟ گفتم: تو مرا محتاج کردي.
 گفت: در کوچه نيمه شب با کسي سخن گفتي؟ گفتم: تو مرا عاشق کردي
 پس از اندکي سکوت گفت: تو تنها بنده اي هستي که حقيقت زندگي را دريافتي

 

 




روي ديوار کوچه مون نوشته شده بود: اگر جواني عاشق شد چه کند؟
 من هم زير آن نوشتم: بايد صبر کند
 براي بار دوم که از آنجا گذر کردم زير نوشته ي من کسي نوشته بود:

 اگر صبر نداشته باشد چه کند؟
 من هم با بي حوصلگي نوشتم: بميرد بهتر است
 براي بار سوم که از آنجا عبور مي کردم
 انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد.

اما افسوس که خبر خود کشي اون رو ديوار بود

 

 

»»»» با مراما نظر یادشون نره ه ««««

 

»»» پاورقی : یه میز گرد پسر دخترای ایرونی هست که هر دفه یک نفر یک موضوع رو آپ میکنه براشون و همه میان یه جوری کل کل در مورد اون موضوع راه میندازن دوست دارین شمام بیاین و نظر بدین اخه این دفه نوبت من شده و در مورد .....نوشتم بدو بیا ایــــــــــــــــنجاکلیک کن««« 

 

+ یکشنبه 25 آذر1386دل نوشته ي ---•ღ• ĐŐŖ§Ą`•ღ•--- |

 

 

مي‌نويسم ، مي‌نويسم از تو
تا تن كاغذ من جا دارد
با تو از حادثه ها خواهم گفت
گريه اين گريه اگر بگذارد

گريه اين گريه اگر بگذارد
با تو از روز ازل خواهم گفت
فتح معراج غزل كافي نيست
با تو از اوج غزل خواهم گفت

مي‌نويسم همه هق هق تنهايي را
تا تو از هيچ به آرامش دريا برسي
تا تو در همهمه همراه سكوتم باشي
به حريم خلوت عشق تو تنها برسي

مي‌نويسم همه با تو نبودن ها را
تا تو از خواب مرا به با تو بودن ببري
تا تو تكيه گاه امن خستگيها باشي
تا مرا باز به ديدار خود من ببري

مي‌نويسم ، مي نويسم از تو
تا تن كاغذ من جا دارد
با تو از حادثه ها خواهم گفت
گريه اين گريه اگر بگذارد

 

 

 

 

+ جمعه 16 آذر1386دل نوشته ي ---•ღ• ĐŐŖ§Ą`•ღ•--- |


تو مثل ماه به آسمونه دله من تکيه زدي

 من از پشت بام دلم تورو به عالم نشون دادم


ماه من هيچ وقت تو آسمونه دله من غروب نکن

 ازمهتاب تو دله تاريک من روشن شده

 

 


فقط موجهاي دريا هستند که عاشقن آره فقط اونا هستن

 با اينکه ميدونن اگر برسن به ساحل ميميرن بازم بيقرار رسيدنن

 

 



چراغ پر فروغ لحظه هاي تاريک من ،

 با من بمان که تنهام بي تو من


غروب دلگير و نبود تو در کنار من ،

فکر تو در سرم اي تنها اميد من

 

 (شعر از درسا)

 

+ جمعه 9 آذر1386دل نوشته ي ---•ღ• ĐŐŖ§Ą`•ღ•--- |

 

 

خداوندا اگر روزي بشر گردي ...
زحال ما خبر گردي  ...
 پشيمان مي شوي از قصه خلقت ...
از اين بودن، از اين بدعت ...
 خداوندا تو مي داني که انسان بودن و ماندن در اين دنيا چه دشوار است ...
 چه زجري مي کشد آن کس که انسان است و از احساس سرشار است (دکتر شريعتي)

 

 

سرنوشت..تقدير...روزگار..يا هر چيزي که اسمت هست... ازت ممنونم به خاطر درسي که بهم دادي ي ي ي


 


ســــــــــــــــــــــــلام ســــــــــلام دلم واستون تنگ شده بـــــــــــــــــود بچه ها

من برگشـــــــــــــــتم با يه روحيه ي ديگه با حرفاي جديد......

دير که نکردم ها؟؟؟.... ببخشيد اگه منتظر موندين

دوست دارم نظراتتونو در مورد تحول جديد بدونم خوشحال ميشم منو در جريان بذارين

ديگه حرف زدن کافيه مي ريم سراغه اصل مطلب اميدوارم خوشتون بيـــــــــــــاد

دوستتون دارم قد يه بشكه بنزين

 



چرا واستادي برو پايينو بخون ضرر که نداره.......

 

راستي بچه ها ميدونين ضد حـــــــــال يعني چي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


ضد حال يعني


 وقتي با دوست دختر دومت ميري بيرون ، دوست دختر اولتو ببيني با دوست پسر دومش


بري عروسي زنونه ، مردونه باشه ......


روز کنکور خواب بموني ...


 وقتي داري با يکي آشنا مي شي ( چت ) و کار به شماره ميرسه کارتت تموم شه


  يکي از درسها رو با نمره ي ۷۵/۹ افتادن


 وقتي تو ماشين داري افه مياي ، خاموش کني


با کمال اعتماد به نفس داري راه ميري به چند تا پسر يا دختر که اونجا هستن  رسيدي بخوري زمين

خداييش اين آخريو هستم اجازه هست يک خاطره تعريف کنم..هو؟؟؟؟؟
نه تعريف نکنم بهتره يه اشاره کوچيک واسه اونايي که کنجکاويشون داره عذابشون ميده....
خيابون وليعصر...پارک وي....حين رد شدن و نگاه کردن به مغازه....در مقابل 8 چشم 4 پسر موزمار....برخورد با تير برق(نميدونم آخه اونجا چيکار ميکرد؟) و ولو شدن وسط خيابون
اوهوي نگفتم که بخندي....نيشتو ببند...ايشالله يه روز اين بلا سرت بياد اون موقع دارم واست
نخند ديگه بابا...نميدونم چطوري خودمو جمع کردم رفتم ...هههه ه ه ه هههه هه ه

 



و در آخـــــــــر هم اين شعر رو بهتون تقديم ميکنم محض خنده......

بايد خوشتون بياد مجبــــــورين

 


سهراب سپهري ورژن2007


هر کجا هستم، باشم به درک!

من که بايد بروم! پنجره، فکر، هوا، عشق، زمين، مال خودت

 
من نمي دانم نان خشکي چه کم از مجري سيما دارد!

تيپ را بايد زد! جور ديگر اما... کار را بايد جست.

 کار بايد خود پول. کار بايد کم و راحت باشد!


 فک و فاميل که هيچ... با همه مردم شهر پي کار بايد رفت!

 بهترين چيز اتاقي است که از دسته چک و پول پر است!


پول را زير پل و مرکز شهر بايد جست! سيد خندان يه نفر! سوئيچم کو؟

 

چه کسي بود

 

 

+ شنبه 3 آذر1386دل نوشته ي ---•ღ• ĐŐŖ§Ą`•ღ•--- |