|
امشب به ياد تک در اضطراب کهنه ي غم ها ، دلم گرفت انگار بغض تازه اي از نو شکسته شد در التهاب ِ خيس ِ ورق ها ، دلم گرفت ! از خواندن تمام خبر ها تنم بسوخت ... از گفتن تمام غزل ها دلم گرفت ... در انتظار تا که بگيرم خبر ز تو ... در آتش ِ گرفته سراپا... دلم گرفت ! متروکه نيست خلوتِ سرد دلم ولي از ارتباطِ مردم ِدنيا دلم گرفت !! يک رد ِ پا که سهم ِ من از بي نشاني است! از رد ِ خون که مانده به هر جا ، دلم گرفت اينجا منم و خاطره هايي تمام تلخ اقرار ميکنم درآمدم از پا ... دلم گرفت ... نه اينکه فکر کني دل ، از تو کنده ام ! يا اينکه از محال ِ تمنا دلم گرفت ! از لحظه اي که هر دو نگاهم اسير شد در امتداد هيچ ِ قدم ها دلم گرفت از لحظه اي که خيس شدم در خيال تو آن دم که تنگ شدند نفس ها دلم گرفت ازين که باز تو نيستي کنار من ازين که باز خسته و تنهام ... دلم گرفت تکرار مي کنم اين سطرهاي کهنه را ...
که تا چه اندازه برایش مهم هستی و نگران توست و چقدر خوشبخت است که تو را در کنارش دارد
پاورقی... (...سلام جیگلا برای یه مدتی نمیتونم آپ کنم.. ..مواظب خودتون باشین...شروع ترم جدید رو هم تبریک میگم...راستی ی ی تا یادم نرفته ولن تاین مبارک ک ک خوش بگذره بهتون عاشقای خوشمل خدانگه دارتون...
تو همون خوني تو رگهام ، واسه ي ترانه خوندن اگه قطره اشکي بودم روي گونه هات مي موندم توي قصه هاي عاشق شعر چشماتو ميخوندم مث پروانه تو باغ سبز چشماي تو بودم توي آسمون خنده ، واسه تو غزل سرودم من دلم ميخواد که با تو سري به ابرا بزنم واسه خوشبخت شدنت دعا کنم به آسمون بوي بارون بگيره تو نـــم نــــم خيالمون تو روزاي سخت دلتنگي من تورو ميخوام و بس ميون حسرت و ترديد و جدايي تو برام يه همنفس غصه هام از جنس بغض کوچه هاي آبيه اما وقتي با تو باشم شبامون مهتابيه سايه ي روشني از عشق و اميد تو منم لحظه لحظه هاي عمرم بغض تلخ رو ميشکنم بيا با من تو مهربون و همزبون عاشقم دستمو بگير تو دستات واسه ي دقايقم چه روزا و چه شبايي که شدي همسفرم حالا من از غم و غصه هاي تو باخبرم شـــــب است بي رنگ و بي صدا همه چيز رنگ شب دارد ولي به تقــــدير ايمان دارم دوستتون دارم
|
![]()
سلام . درسا هستمبعضی مطالب و شعرهای این وبلاگ از خودم هست .:. خدایا همه رو به آرزوهاشون .:. .:. برســـــــــــــــــــــــــون .:.
کلبه ی بارونی
|