هر چه هستي ، باش
از پيش من هرگز نرو من بي تو تنها مي شوم
با حرف هر بيگانه اي رسواي رسوا مي شوم
من قطره ام درياي من گم گشته ام در ساحلت
با اينکه نا چيزم ولي من با تو دريا مي شوم
وقتي تو دوري از دلم غم مي شود مهمان دل
مانند چشم عاشقت همرنگ شبها مي شوم
وقتي صدايم مي کني گم مي شوم در عاشقي
همراه اين عاشق شدن لبريز رويا مي شوم
وقتي تو باشي پيش من چيزي نمي خواهد دلم
از پيش من هرگز نرو من بي تو تنها مي شوم
با توام
اي لنگر تسکين !
اي تکانهاي دل !
اي آرامش ساحل !
با توام
اي نور !
اي منشور !
اي تمام طيفهاي آفتابي !
اي کبود ِ ارغواني !
اي بنفشابي !
با توام اي شور ، اي دلشوره ي شيرين !
با توام
اي شادي غمگين !
با توام
اي غم !
غم مبهم !
اي نمي دانم !
هر چه هستي باش !
اما کاش...
نه ، جز اينم آرزويي نيست :
هر چه هستي باش !
اما باش!![]()
دوشنبه 17 تیر1387
یادداشت بارونیه ---•ღ• ĐŐŖ§Ą`•ღ•---| |






